دکتر طباطبایی دانشگاه ایران را به رسمیت نمی‌شناخت اما دانشگاه نمی‌توانست نسبت به او بی‌تفاوت باشد

حامد زارع؛ مدیرمسئول و سردبیر سیاست‌نامه

نظریه بحران توماس اســپریگنز که نظریهای در روش فهم اندیشه سیاسی است، یکی از اصلی‌ترین نظریات علم سیاست مدرن اســت. مطابق این نظریه، اندیشه سیاسی فیلسوفان شکل‌گرفته از بحران زمانه آنهاست. به‌عنوان مثال،اندیشه سیاسی افلاطون تا حدود زیادی نشأت گرفته از بحران آتن بود که منجر اعدام سقراط شد. در دوره جدید نیز اندیشه سیاسی ماکیاوللی برخاسته از تأمل او در بحران جمهوری‌های ایتالیا بود. در همین تداول می‌توان از جواد طباطبایی، به‌عنوان فیلسوف بحران ایران یاد کرد.

او بر آن است که تدوین نظریهای عمومی درباره ایران زمین جز با تکیه‌بر آگاهی ملی و بیداری وجدان ایرانی امکان‌پذیر نیســت. البته نباید انتظار داشت که بحث او درباره ایران پیچیده نباشـد. چراکه ابتناء و اتکا بــر نظریه‌هایی دارد که برای عموم مخاطبانش ناآشناست. به‌همین دلیل او مجلدات تاریخ اندیشه سیاسی‌ جدید در اروپا را نیز نوشته است تا به روشن‌تر شدن بحث خویش مدد رساند. اما همه این تالیفات و مجلدات معطوف به بحران ایران است.

بحرانی که در دیباچه‌ای بــر نظریه انحطاط ایران و همچنین زوال اندیشــه سیاســی در ایران و از همه مهمتر در ابن‌خلدون و علوم اجتماعی تشــریح شده است. بدین‌ترتیب طباطبایی تنها مورخ تاریخ اندیشـه ایـران عطف نظر به بحــران خودآگاهی و نگون‌بختی وجدان ایرانی اســت که خبر درگذشــت ناباورانه‌اش دور از میهــن برای همه میهن‌دوستان شک‌کننده بود. مرگ جواد طباطبایی اگرچه برای دوستان یک مصیبت و برای ایران یک صدمه اســت، اما فراتر از همه برای نظام علمی کشور یک زیان جبران‌ناپذیر اسـت. همان نظامی که طباطبایی در بیرون آن قرار داشـت و منتقد همه‌جانبه آن بود. او دانشــگاه ایرانی را به رسمیت نمیشــناخت، اما آنقدر اندیشه علمی و کارنامه فکری پراهمیتی داشت که دانشــگاه نمی‌توانست نسبت به او بی‌تفاوت باشد. در عین بی‌اعتنایی ساختار رسمی آموزش و پژوهش ایران به جواد طباطبایی، جدی‌ترین و راهگشاترین مباحث معطوف به نظریه‌پردازی درباره ایران همواره در تالقی دائمی با اندیشه‌های او بود. از این بابت جواد طباطبایی در حکم حاضر غایب‌دانشگاه ایرانی، بزرگترین فرصت‌های علمی مرتبط با مسائل فکری ایران را در دانشــگاه ایرانی به وجود می‌آورد و هم‌زمان سطح رسمی آن را با نقد ایدئولوژی برخاسـته از انقلاب فرهنگــی و تداوم آن در قالب ســاختارهای غیرعلمی به چالش می‌کشید.

از این بابت،جبران‌ ناپذیرترین صدمه فقدان طباطبایی متوجه دانشگاه است که منتقدی صریح (غیروابسته) و متفکری مجتهد (غیرمقلد) را برای همیشه از دست‌داد. در وهله دوم، فقدان طباطبایی صدمه‌ای به پژوهش‌ها مرتبط با ایده ایران و همچنین نظریه‌پردازی پیرامون مفهوم ایران خواهد زد. اگرچه این صدمه به اندازه زیانی که متوجه ایران‌شناسی (که البته نباید با ایرانشناسی مرسوم خلط کرد) تقریباً دانشگاه می‌شـود نیست. به این سبب که طباطبایی در عرصه همه سخنان خود را طرح کرده و شاه‌راه‌های اصلی را نشان داده است.

او با بررسی نظری تاریخ ایران از دوره قدیم آن تا دوره میانه و همچنین دوره جدید که با فراهم آمدن نهضت مشروطیت آغاز می‌شود، موفق به ترســیم زوایایی از یک تاریخ پایه‌ای با رویکرد انتقادی شده است که بار گرانی از روی شانه‌های آیندگان خواهد برداشت. در مرتبه سوم مرگ استاد جواد طباطبایی برای دوستان او یک مصیبت جانکاه است. شخصیتی شیرین و خوش‌محضر که هیچگاه به خاطر نام بلندش در عرصه عمومی، خصوصیات حوزه خصوصی‌اش را از دست نداد. او یک استاد با اخلاق، یک دوست بامروت و یک انسان بی‌کینه بود. اگرچه در عرصه عمومی سـخت‌گیر و در حوزه مسائل علمی بی‌تعارف بود، اما هیچگاه تیغ تیز انتقادش را به زهر کینه‌جویی شخصی نیالود و مجادلات علمی را محافل خصوصی نمی‌آورد. در خلوت دوستان بسیار بذله‌گو حاضر می‌شد. سرشار از خاطرات و داستان‌هایی که از هر یک از آنها می‌شد توشه‌ای برگرفت. یاد او برای همیشه با دوستدارانش خواهد بود. روانش شاد.